X
تبلیغات
رایتل

view

دوشنبه 28 تیر 1395 ساعت 13:38

...

یک بیت از شعر شاعری به ذهنم رسید. شعری که در نوجوانی در مجله ای خوانده بودم. 

"ای کرم ها، ای دوستان ما..."

یک بیت دیگر هم به یادم آمد.

"آسمان، دریده شو.زمین بسوز.انسان بمیر، بمیر. چه تهییجی است. چه چشم انداز عظیمی ..."

جملات برخورنده ای بود."دوستان ما کرم ها..." [...]در واقع در ساعت هشت و پانزده دقیقه ی صبح روز ششم ماه اوت، آسمان پاره شد، زمین سوخت و انسان مرد.

[...].چی چشم انداز عظیم است؟! چی دوست ماست؟


باران سیاه(ماسوجی ایبوسه)-ترجمه:قدرت الله ذاکری

نظرات (3)
دوشنبه 28 تیر 1395 ساعت 17:22
اولی خوب بود. دومی...
خوشم میاد کلا همراه زبان کل کتابها و فیلم هاشونم در دستور کار قرار میدی.
پاسخ:
راستش شخصیت قبل از این که این شعرا یادش بیاد یه جسد میبینه که کرم ها دارن مصرفش می کنن...
+ من کشور رو در دستور کار قرار میدم که زبان و باقی قضایا میشه ابزار کار.
چهارشنبه 30 تیر 1395 ساعت 11:42
والا نمیدونم چرا با خوندنش یاد حرف های اخیر نخست وزیر جدید انگلیس افتادم ... اون صراحت در بله گفتنش در مقابل اعضای مجلس و اون آه بلندی که از نهاد اعضای مجلس دراومد...
پاسخ:
والا منم نمی دونم چرا!..
چهارشنبه 30 تیر 1395 ساعت 16:39
در جواب بندباز
من خیلی از صداقت این خانم نخست وزیر خوشم اومد بمب رو ساختن باهاش آدم بکشن در صورت نیاز خب بیکار نبودن بسازن!
بگذریم از خوب و بد بودن این موضوع ولی کاملا صادق بودن بر خلاف اعضای مجلس
پاسخ:
همه به یه چیز فکر می کنن ولی فقط اونی که اون فکر رو به زبون میاره با انگشت نشون میدن و ....

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد