وقت

سه‌شنبه 18 آبان 1395 ساعت 00:45

آن چه گذشت...


یه خانمی هست به اسم ماه آفرید


که ایرج برو مهر بسیار داشت               قضا را کنیزک ازو بار داشت


فریدون خبرِ وجود داشتن بچه ایرج رو که میشنوه کلی خوشحال میشه و به خودش امید انتقام میده که البته این بچه دختر میشه و دختر خوب هم که زره و کلاهخود نمیپوشه و گرز و شمشیر بر نمیداره و سوار اسب نمیشه بره انتقام پدرش رو بگیره! دختر خوب بزرگ میشه، ازدواج می کنه و یه پسر خوب به دنیا میاره. همین کاری که ایشون می کنه و اسم این پسر رو میذارن منوچهر.


جهان بخش* را لب پر از خنده شد             تو گفتی مگر ایرجش زنده شد


و خودش شخصا مراحل رشد منوچهر رو تحت نظر می گیره.


چنان پروریدش که باد هوا         برو بر گذشتی نبودی روا


خبر هم که همین جوری توی خونه نمیمونه که!


بسلم و بتور آمد این آگهی                که شد روشن آن تخت شاهنشهی


میگن چی کار کنیم چی کار نکنیم؟ یه نامه عذرخواهی بنویسیم واسه فریدون و طلب بخشش کنیم. می نویسن و میدن دست پیک ببره برای فریدون.


___

* یعنی همون فریدون خودمون


ادامه دارد...

نظرات (2)
سه‌شنبه 18 آبان 1395 ساعت 12:58
یه پدرام نامی هست تو سایت کاوچ سرفینگ که هرازگاهی ایونت های شاهنامه خوانی برگزار میکنه تو تهران. و انصافا هم خوب میخونه. از شاهنامه که مینویسی هربار یاد ایشون می افتم. میگم اگه تهرانی شاید برات جالب باشه.

پ.ن: چرا من اغلب راجع به خود محتوای پست هات هیچی نمیگم به جای این حواشی؟ :))
پاسخ:
احتمالا فکر می کنی چقدر عصبانی میشه اگه ببینه با این لحن کسی از شاهنامه حرف میزنه!!
مرسی از معرفی و به فکر بودن.

شاید چون محتوا وزنی نداره در برابر حواشی
چهارشنبه 19 آبان 1395 ساعت 20:43
نه اتفاقا :)) حس کردم جفتتون از مدل هم خوشتون بیاد برا همین معرفی کردم اصلا.

یا هم عدم تسلط من به محتوا رو میرسونه!
پاسخ:



نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد